![]() |
![]() |
|
|
شنیده ام که از نقطه چین های نا منظم با پوزخند گذشته ای.
تو بریل گریه هایم را ندیده ای ؟ شهریور۸۶ |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم اسفند 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط پوریاکلهر |
|
|
سایه ای میبینم روی اشتراک دیوار من و خاطره ها خواهرم نیست ولی هجمه ی سنگ سکوت آن نگاه منجمد سردی دست مرا می فهمد خواهرم نیست ولی لحن قحطی زده ی عاطفه در حال و هوایش پیداست واژه هایش باران حرف هایش بارش واژه گم می کند از بس که سخن می پاشد روی شمعدانی ها روی شمعدانی ها سایه ای می بینم. تیر ۷۸
|
|
+ نوشته شده در
دوم بهمن 1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط پوریاکلهر |
|
|
به مناسبت سالروز تولد احمد شاملو
با کوله باری از کتاب و کلمه ایستاده ام به تماشای بلندای حیرت خویش _ در چاچوب بی آینه ی حضورت _ ای که نامت آمده از بستر شب به هنگام ات قامت را به قربت رؤیت خورشید می بندم ایستاده ای محو در پس زمینه ی مزارخوانی هایم بی کوله باری از کتاب و کلمه _ ومن سکوت می کنم . مزار شاملو / ۱۸بهمن ۸۵
۲۱ آذر مزار شاملو
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آذر 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط پوریاکلهر |
|
|
حد فاصل حوصله ی شور باران و کویر آینه ای از انجماد توهم کاشته اند که بوی سراب می دهد خاکی... خالی... خیالی... جیوه ساری از کهنه زخم چرکتاب بی قراری شکستن اش را سنگ می خواهم و سبب محبوس دامخانه ی بی قفل ام و قفس
تکه تکه غرورم ؛ سنگ تو ؛ بهانه تو ؛ سبب. .............................................................................................................................. مهر ۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوم آبان 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط پوریاکلهر |
|
|
انزوای کدام ایمان نشسته ای؟ که سجاده سجاده «خدا» بین مان فاصله ست لابه لای قنوت ات به من بگو سجاده را اگر برچینم عاشق این مرد کافر می شوی ؟
................................................................................................ این اشک ها... تلاقی انجماد چشم های توست با نمکزخم سینه ی من...
گریه نیست این فریاد خیس که از چشمهای بلند ات جاری ست
پشت یک لبخند پنهان است تمام بغضهای من نخواه که بی پرده بخندم تیر هشتاد و چهار |
|
+ نوشته شده در
دوم مهر 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط پوریاکلهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
... من به این حقیقت معتقدم که شعر ، برداشت هایی از زنده گی نیست بلکه یکسره خود زنده گی ست...
" احمد شاملو " |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|